یا همه یا هیچ کس
اصرار کردم«بگذار بچهها
شب بروند حمید را بیاورند.هنوز دیر نشده.»
سر تکان داد و گفت نه .
سر تکان داد و گفت نه .
گفت:«این قدر اصرار نکن احمد،یا همه با هم یا هیچ کس»

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۰ ساعت توسط
|
از اینجا